برای او...

باد می آید 

آسمان چهره درهم کشیده و باز سودای باریدن درسر می‌پروراند.

ومن بیدارشدم  برای دقایقی نمی‌دانم کیستم و کجایم و پنجه درپنجه باچه چیزی درکنامم.

چشمان  خسته ام رابر دنیایی گشودی که  درآن طوری درآغوشم کشیدی که باحسرت دیدارت  به گورمیکشاند 

دلتنگ تم و نمیدانم کیستی

دروجودم راه می‌روی و نمیبینمت

درخودم دعوتت میکنم و میبوسمت ...اما شبیه خیالی مستی آفرین از درون متلاطم پرعطش  م بازیگوشانه میگریزی ...

شبیه آب از میان دستانم می‌ریزی...

ومن ناکام و خسته و تشنه تر و طالب تر ... درجستجوی تو ...آواره دنیا میشوم‌... و درانعکاس همه چیز رد پای ت را می‌بینم و حیرت‌زده  وحسرت زده ...وامانده ازخویش...ودور مانده از ت ... به مهرنادیدنی ات دلخوشم....

آدمها لبخندشان زیباس

وقتی به محبوب خویش می اندیشند. 

با ذوق  حسش پرید توصورتم‌.....

دیدی برف اومد ... 

باهم دم همین آسانسور دعا کردیم ...برف بیاد...زیاد بیاد ...

بالبخند شکفته شاد همیشگی م جواب دادم . آره گلگم. دیدی میشه ...

دیدی شد ... 

امروز باهمه خستگی دیشبم ... تنهایی مانده درانتظار... برف ‌‌‌... و سرمای تنم. پرانرژی و قوی کارکردم. صبح زود نون تازه از نونوایی دم در گرفتم. و برای دختری تازه ازسفربرگشته خریدم. کنار سرش گذاشتم.  و رفتم سراغ کیف م که برم اداره ...عطر نون تازه ازخواب عمیق بیدارش کرده و لقمه تودهن نگاهم میکرد...

الهی شکرت ... ازشوق بودنش ... برکت حضورش سرشارم...

دیشب ...ازخودم رسما فرار کردم... تا نیمه های شب بی‌خوابی کشیدم...‌ آخر نالیدم ... خانم ... زهراجان، دست ازسرم بردار ...لطفا چی ازجونم میخای ... و اومدم کنار دختر یکی ازموج، هارو زیرم انداختم و خوابیدم. نفسش رو گوش دادم . و زمزمه کردم ...نفسش و ....شکر ...

نفس مو....شکر....وخابیدم

عاشق شوارنه کارجهان سرآید

ناخوانده نقش مقصود ازکارگاه هستی ...

مورد توجه قرارگرفتن ، یه حس بی نظیره . شبیه عطری ه که دوست داری مدت بیشتری درمشامت بمونه

خانم رابعه کعب

دیشب ازمیهمانی برگشتم ...بچه گربه ای روی بلندترین درخت خیابان گیر افتاده بود . نه راه پیش داشت نه راه پس ...

شبیه خیلی از ما آدمها درموقعیتهای مختلف زندگی ....

شب ازنیمه گذشته بود. پسرنوجوانی دور بر درخت ایستاده بود. از در باز حیاط خانه کنارش فهمیدم پسر همسایه اس.

تعریف کرد ...هفت ماهه دارم بهشون غذامیرسونم. سه تا بودن . دوتاشون مرده. نمیخام اینم بمیره. 

منم با ذوق و حوصله باهاش همراهی کردم. ملحفه بزرگی بردم و براش چهار گوش بستیم . که اگر خوابش برد نیفته روی سیمان خیابان ...

خلاصه ..آتش‌نشانی هم نیومد. به خاطر یک گربه نمیتونست جون همکاراش و به خطر بندازه . 

سحر ...یه مقدار از گوشت غذامو بریان کردم و توی نونی ...روی یه نایلون گذاشتم . و گوشه درخت که تکیه به ستونی داشت گذاشتم. که به هوای بوش ...بیاد پایین ...

و مث اون موقع های (مامان هوپ گربه خونگی مون) بهش خیره شدم وباخودم زمزمه کردم...تاهواروشن نشده بیا پایین ... آفرین ...

و ا.... الان زنگ زدم. به همون روشی که فکرشو کردم . انداخته بودنش توی اون چادرنجات ... و سالم فرارکرده... 

خدای بزرگ 

مرسی ازت ...

و دلم‌میخاد به اون پسر آتش‌نشان زنگ بزنم و بگم. مردود شدی ...

درآزمون ی بزرگ ...

میدونستین اینکارو شمابکنین. 

البته توی این گیرو دار ...متوجه شدیم  شیشه پنجره تاکسی نو همسایه پایینه...

صاحبش پیداکردم خبر دادیم. تشکر کرد. 

گفتم باید درنجات جان  این بچه گربه کمک کنی ... که به خاطر اون مامتوجه ماشین شماشدیم.

کاش بدونید چقدر خوشحالم

گاهی  اونقدر فشارمشکلات ‌مارو درموضع ضعف قرار میده

که یادمون میره .. لحن کلاممون باعزیزمون چقدر سخیف و خواره ه . بی ارزشه . و این ضعف ، مارو پیش محبوب  بی اعتبار میکنه. 

حجم دلتنگی ...

کم طاقتم میکنه نازنین .

دوری و انتظار ، نحیف و بیمارم میکنه گلم .

ثانیه های شب ،همراه نبض ضربان قلبم ، طنین آهنگ مبارک باد غم می‌زنند،  

دردلم یاد ت و خاطر همیشه پررنگ ت غوغایی است. 

شاید آن روزها مست از باده بی سرانجامی.... مرا ازتو و ازدنیا تو دور میکرد.

بزرگ بودی و من تازه گلی شکفته در دستان غارتگر باد.

تورفتی.ومن درهجوم بلای تنگ نظری هایی که شما سپر ش بودی ...هربار درخودفرو ریختم ....

به پا خواستم و قیام کردم. 

بودم همیشه ... درهر حالی و هر احوالی .... آنقدر که الان سایه لب بام تنهایی قلب خویشم .

.....برای مادرم 

 

امروز خورشید شادمانه ترین طلوعش را خواهد کرد

و دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت،

قلب ها به مناسبت آمدنت خوشامد خواهند گفت

فرشته آسمانی سالروز زمینی شدنت مبارک

مرسییی از علیرضای جان 

سلام 

امروز . اولین جلسه آموزش به نواحی رو شروع کردم. 

سخته. چشام دردمیگیره. اما ازاینکه میتونم دانسته هامو انتقال بدم و شریک یک کارگروهی جذاب هستم . خوشحالم . 

واقعا برای برآورده شدن آرزوهامون باید باهم سینرژی ایجاد کنیم و گروه شیم. 

منافع فرد در منافع جمع ه . 

کریسمس مبارک

میلاد پیامبر مهرومهربانی ...

زاد روز خودمم هست ...

هوراااا ....

مرسی ازت ای خدای بزرگ که به دنیا اومدم. 

زندگی رو و جوونی رو میفرساییم و عین خیال مونم نیست

سالها دریک رابطه پوسیده متعفن میمانیم. جرعت هیچ تغییری رونداریم‌ ، عین خیالمون م نیس که مشغول مردنم ون هستیم. وجودمعصوم کودکان هم بهترین ودهن پرکن ترین دستاویزی، برای پوشاندن و لعاب دادن و توجیه تردیدهای خودمون و ناتوانی هامونه،

اونوخت اگر جایی با نگاهی دلمون لرزید ، همه جوره تحقیرش میکنیم و باحس گناه هممون گلی درنیمه حال شکفتن خشکش میکنیم. که نکنه خدایا نکرده به چهارچوب مترسکی سنت‌ها وافکار و قوانین عقب مونده مون بربخوره‌ . نکنه تموم خرافاتی که درقالب سنت  به خوردمون دادن ترکی برداره. 

و نتیجه اش ، این صحنه های  خوار زار ذلیل ه که می‌بینیم. 

بیدارشدم

اما انگار الان خوابم . 

الان که تن خاکی م بیداره. 

درمیان جمعیت بزرگی بودم. چند دقیقه نشستم. 

بعد بلند شدم و حرکت کردم. بسته خوراکی دستم بود رومیخواستم به پیرزنی همسایه برسونم.

راه برام باز می‌شد.  وجمعی بااحترام منو ازمیان خودش عبور داد.