اخرین سحر رویایی  و خلوت شبانه من و عشق بازی با یار

با زمزمه تند و پچ پچ باد در میان شاخه های برهنه درختان بیدارشدم.

غوغایی ه درمیان اعماق شورانگیز تیره شبانه آسمان و ابرهایی که باد تند داره جمعشون میکنه.

امسال با وجود ی که دیگه وحود جسمانی داداش عزت عزیزم رو درکنارخودم ندارم. اما خوب بود .

البته تنهایی پدر بچه ها اذیتم میکنه. دوس داشتم زندگی شو لذت ببره ...خداکنکش کنه. باوجودی که در آزار م ازهیچ چیزی چشم پوشی نکرد اما به حکم ازلی مهری که برقلبمان مهر شده همچنان دوستش دارم و بخشیدمش. هرچند فراموش نکردم.

کمرم دیروز گرفت. خیییلی کار کردم. در هفته اخیر .

دلم تمیزی میخواست. کمک به دوستانم. .

و دیکه اینکه بچه هام الان در اتاق هاشون خوابیدن. و حس بی نظیری دارم اژ شکر و سپاس.

ولی خیلی گریه کردم از کنر درد.

عوضش الان کنار بخاری و خونه تمیز و گلها و حضور دلنشین بچه های بی نظیرم . شادم و سپاس گزار او ...

و دوستان خیلی خوبی که دارم....

وای بهنام و بهار بچه خای عمو رسول و خانم بهرامی ...قشنگ دو فرشته بی بال ن

دابرا ای که تورا طبع سخن پرور من

مهربان نمود که دستی بکشی برسر من...

گرفتن کارت هدیه ار دست رئیس حس خوبی داشت.

خودش برامون آورد و یکی یکی بهمون دادش.

حس دوست داشته شدن و احترام. غرور میاره.

یه حس گرم و آشنا تو تن آدم میریزه.از راه رسیدم. به هر زحمتی بود یه کم گلکاری کردم. . و مونده بودم باچه جونی غذا بپزم که یادم افتاد یه دو سه لقمه بادمجان و 🍅 هس

شاد شدم .

و همانجا کف آشپزخونه نشستم و شرو کردم به تخمه شکوندن.

شاید گشنگی امروز منو یاد داداش انداخت .

یه دس غذای که محل کارش بهش میدادن می‌آورد به زن باردار ش ومن می رساند .

این لقمه نانی که سرسفره منو بچه هامه . بعد خدا از ایشان ه

دل ❤️ م میخاد شاد باشه . و از زندگیش لذت ببره.

برم ببینم جعفری که براعید کشتم درچه حاله

فعلا

مردم به شدت عصبی و پرازخشم ن

قطعا تقدیر براین بود که درجایگاه ی قراربگیرم.

در مصاف با مردمی که به کذب و ریا فریب چهره خوشرنگ و لعاب سیاست نه ، مکری رو خوردن. که جز خود آسیبی و خشم و کینه و طغیان راهی رو پیش رو ندارن.

دیروز باز صحنه جوش و خروش خانوادگی زن و شوهر و فرزندی بود که میلیونها تومان هزینه براشون قبض شده بود .

و از قضا دختر کوچولوی رئیس هم حضور داشت.

وتلاش من برای کمک به این کوچولو بی فایده بود.

چون مامور قطع هم آقای ... با سرو صورتی خونین برگشت . و فضا پلیسی شد.

من و این پرنسس زیبا پشت پنجره اتاق حراست نگاهشون میکردیم. . کنترل نمیشد . میخواست از دستم بره و مادرش و پیدا کنه.

دلم میخواست مادرش به حرفم گوش بده و این سمت رو استعفا بده.

اما انگار ایشان هم تقدیرشه.

حالم خوب نیس ...

من بیشتر از اون دختر بجه درفشار بودم. چون خودمو مادر همه میبینم .

چه اونی که ظالم ه

چه اونی که مظلومه

میدونم خیریت بزرگی برای بشر در راهه

چون چهره آلوده سیاست‌های اشتباه رو شده

پرده ها برافتادن...

و حق از ناحق ...کاملا واضح و آشکار .

💘

اتفاق های پیش رو و تعرفه ۵۰ درصدی گمرکی ...

یاد نامه پاره شده خسرو پرویز افتادم .

شاید دردل بدبختی ها معناها نهفته اس

امروز نوزده م اسفند ۱۴۰۳ ...

دختری ... یگانه دختر چون خورشید تابان م قرارداد کتر بست . و کارت پروازشو دیروز ۱۸ اسفند دریافت کرد .

الهی هزاران بار شکر

خستگی یه عمر صبر و انتظار و مهرورزی مو ازتنم بدر کرد .

همچنین یگانه فرزند ارشدم. که پرونده حقوقی رو با صبوری و سلامت پیش برد ... شکر محبوب

و از اعماق قلبم این شکر و شادی رو برای همه پدر مادرا آرزو میکنم

جبر باشکوه

از دل تمام تجربه هام و چالش‌های پرفراز و نشیب عمرم ...

با تمام کله شقی ها و انتخاب های مصرانه م ...

به جبری زیبا در سیطره و پهندشت هستی رسیدم.

یه جبر باشکوه ...

شبیه فرشته متضاد ...

و فرشته درون آدم...

به شدت ...

به شدت دلم یه آغوش مردونه میخاد . ازجنس آرامش و امنیت ی بزرگ ...

از اون آرامشی که در کفش‌های بزرگ بابا بود .

در نگاه مهربان اما پرهیبت و بزرگ منش .

بدون گزینش .

تمام بی کسی هاتو ... نادانی هاتو ... بغل کنه...

از اون آغوشهای ...بوس بغل بی منظوری که سالها پیش یه نوجوان برام فرستاد.

یادم نیس چی براش نوشته بودم انقد ذوق کرد.

ازاون آغوشهایی که خارجی ها بروی هم باز میکنن....😃🥰😍

ادامه نوشته

سروده هرمس عزیز

مه

دیدارت ,

مرتـَع پر ستاره ایست برای فـَلق ,

که شـَبدر چهار برگی باشد,

برای پیله ای

که این آرزوی دیرینه پروانه شدن را در سینه می پـَرورد.

ادامه نوشته

همراه با باران یکریز کرمانشاه برای مردمم

با آهنگ بی احساس آقای شادمهر عقیلی برای مردمم به حال مردمان این دیاراشک ریختم.

شاید همان اشکی که به خاطر شاید حال الان این مردم در چشمان زلال شاهنشاه نشست .

نمیدانم.

یقه کی باید گرفت

جز خودم به ناچار !

بود آیا مردی ازخویش برون آید و کاری بکند؟

استعلاجی م

از دیروز خونه م.

کلیه درد امانمو برید . اما الان بهترم . کارهای خونه و رسیدگی به گلها آرومم کرد.

و خبر موفقیت دختری...

امروز باید درختهد حرس شن

عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

دلم میخواد راجع این بیت شعر حرف بزنیم.

خیییلی ...

انگار درونم مث شبدر در حال پراکندن دانه هایی ه ...

درمیان خرابه هدی میهن باانبوه مردگان متحرک ...

شبیه لوبیای سحرآمیز شدم