قطعا تقدیر براین بود که درجایگاه ی قراربگیرم.

در مصاف با مردمی که به کذب و ریا فریب چهره خوشرنگ و لعاب سیاست نه ، مکری رو خوردن. که جز خود آسیبی و خشم و کینه و طغیان راهی رو پیش رو ندارن.

دیروز باز صحنه جوش و خروش خانوادگی زن و شوهر و فرزندی بود که میلیونها تومان هزینه براشون قبض شده بود .

و از قضا دختر کوچولوی رئیس هم حضور داشت.

وتلاش من برای کمک به این کوچولو بی فایده بود.

چون مامور قطع هم آقای ... با سرو صورتی خونین برگشت . و فضا پلیسی شد.

من و این پرنسس زیبا پشت پنجره اتاق حراست نگاهشون میکردیم. . کنترل نمیشد . میخواست از دستم بره و مادرش و پیدا کنه.

دلم میخواست مادرش به حرفم گوش بده و این سمت رو استعفا بده.

اما انگار ایشان هم تقدیرشه.

حالم خوب نیس ...

من بیشتر از اون دختر بجه درفشار بودم. چون خودمو مادر همه میبینم .

چه اونی که ظالم ه

چه اونی که مظلومه

میدونم خیریت بزرگی برای بشر در راهه

چون چهره آلوده سیاست‌های اشتباه رو شده

پرده ها برافتادن...

و حق از ناحق ...کاملا واضح و آشکار .

💘