سحره هنوز. البته اذان داده . و نماز صبح و شب م خوندم. و ظاهرا مقدس ترین و موجه ترین آدم زمینم.
اما وقتی خودمو میکاوم.
بخصوص بعد هجرت داداش عزت الله که
کنار مادر قرار گرفت . و دوتایی شون یه اترژی فوق برفوق برام فرستادن.
و البته . همصحبتی با پروانه ی جانم . دوست آیینه صفتم که بهم گفت ...
گلی قبول کن توی انتخاب ت گتد زدی .
دراین لحظه که جمله شو اینجا ثبت کردم. متوجه شدم شاید م گند نبود انتخابم.
خودم بهش گند زدم.
و نتیجه این شد که اون زهرای مهربان عاقل تیزهوش نفر دوازده کنکور آزاد و چهار هزار سراسری ه قرآن خوان نمازخوان محبوب همه چقدردراین لحظه درنظرم احمق شد ؟
اون زمان که فکر میکرد تنها سکان دار زندگی خودشه . خودش همه چی تمام ه .
شاید درحق خودم کم انصافی کنم.
زندگی مو نوشتم . مث آیینه... میتونید بخونید .
اما دراون گزار که میدرخشیدم . اگر درخشش مو در کنار او(همسرم) به منصه ظهور میرساندم.
اگر ...
ولش کنید . آما و اگر و ...
ایشان راه و درست میدید .
ای وای من
اونو خودخواخواه دیدم. اما منم درکناراو باید خودخواه میشدم. به خودم میرسیدم.
و تعادل و میانه روی رو پیشه میکردم.
هرچه نوشتم . هرچه تجربه کردم. برای این لحظه بود که بفهمم وقتی همسرم میگفت نرو . نکن . نمیرفتم و نمیکردم.
نمیدونم .
من قربانی دو برزخ دو تربیت شدم.
اززندگی پدر مادرم که همه چیز زندگیشون و با بقیه شریک میکردن. حتی لحاف تشک منو داداش کوچیکه رو به میهمان میدادن. کپی پیست کردم برای خودم. و این همخوانی نداشت .
باآدمهای این نسل . البته .
آنقدر احمق شدم که فک کردم عشق کودکی م که ازخدا خواستم زنده بمونه و مال من شه ... مث کوه پشتمه.
حله .
دارمش .
پس بریم به کمک و یاوری کردن و یاور شدن....
ای وای ای وای که سر خاک عزیز داداش و مادر گفتم . برای خودم میگم.
درسته . نمیدونم چقد من در ترسو شدن ایشان سهم دلشتم.
چقدر جامعه و حکمرانان کم لایق مان سهم داشتن.
که به جایی برسه که دیگه یادخدا نیفته.
میخام اینو بگم.
در بی خبری او ... خودم سایه شدم.
خاک برسرم
میخواستم تجلی حضور او شم درزمین .
پرده ای شدم به چشمان خانواده م.
خودمو انداختم تو دهن اطلاعاتی ها
حریم م . امنیت روح و روان خانواده م . برادرانم
یاالله
کاش بدانید که با چه حربه ناجوانمردانه ای روح و روان و امنیت و اعتماد به نفس و عزت نفس آدمها رو خورد کردن. و خورد شد .
یک رویه و قالب زرین طلایی شبیه همون مقبره هایی که برتن حرم امامان و پیامبران پوشاندن.
و پوشاندیم.
سروده جادویی تیشه ... که در مصاف با اون بیتی ازمولانای جان که دکتر نیکودل برام فرستاد . ...
-گر به ظرفش عاشقی شهی ور به مظروفش نظر داری تو گمرهی
وباعث شد تاصبح پیچ بخورم و درون حمام خانه که نورش اذیت نکنه خانواده مو . سرودم.....
تیزی تیغه قلمم
برای خودم بود
آه هههههه
خدای من
الان میفهمم سه انگشت به سمت خود گرفتن یعنی چه
من برم .
شاید این ویرانه ای که ساختم و به دروغ کعبه نامش گذاشتم رو
یا خاکی ازش تو سرم بریزم ...
از فرزندانم و خانواده خودم و پدر فرزندانم به خاطر این خطای بزرگ راهبردی م در جایگاه ستون دوم خانواده صمیمانه طلب بخشش دارم. اگر بشه و این طلب بخشش خودخواهی نباشه ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی ۱۴۰۳ ساعت 7:26 توسط ZAHRA
|