مهربان نمود که دستی بکشی برسر من .

اینروزا باوجود ی که پیکر جانم از رفتن ناگهانی داداش درهم شکسته و خورد وخاکشیر و اشک ریزان اما ...

رد پای مهر دوست رو از طلیعه طلوع صبح ...از سرمای گزنده اول صبح... بر چهره تبدارم...

از نگاه پرمهر حیوانات وحس هم دردی شان ...

از محبت همکارا ...

نگاه نگران فرزندم که دیگه نمیتونم خودمو قوی نشان بدم. و اشک ریختن و سوگواریمو درسکوت تماشا میکنم...

از آب شدنم مث برف ...

از آه ..... نظری برمت مسکین انداز ...طبیبا