برای داداش عزت الله م
شش روزه رفتی . رفتنت چنان درهم شکسته منو ...
نمیدانم چطو خودمو جمع کنم.
دیگه کسی مث خودت نیس ...قانع شکر گزار .
هربار منو میدیدی... بهم میگفتی یاور خوبی ...
باهم به کمک فقرا میرفتیم. و الان تو نیستی که یادم بیاری خدا هست .
ای وای ایوای ...من بیچاره چکارکنم.
حس میکنم تمام دل و جگر و روده م زخمه .
و کمرم. یه شکستگی وحشتناک و یه حفره گنده تو دلم کنده شده.
با ریختن خاک روی تربت نجیب بی عیب. ت ... و خواندن سوره ملک ،آخرین قدرت م و به نمایش اون قوم زنده کش مرده پرست به نمایش گذاشتم. و الان ..
. تو نیستی ... بااون نگاه زلال و شفاف بهم لبخند بزنی . و بگی یاور ماشینمو روبراه کنم همه جا میبرمت .
دیگه هیچ پیکان قراضه ای رو به عشق خودت سوار نمیشم.
دیگه حتی دوس ندارم خونه ت برم. .اون محله برم... که از فاصله دور هرم نگاه مهربانت به سمتم آغوش باز میکرد.
شما میگین چه کنم.
هیچ کلمه فلسفی و هیچ ادعای ایمانی هیچ کاری ازدستش برنمیاد .
راستش کم آوردم . خییلی وحشتناک ...
یه هفته مادر به خوابم می آمد... و فرشهای خونه شو که سراب افتاده بود درسکوت تماشا میکرد.
فک کردم آب زلالی و روشنی آ... اما غم بود.
ای کاش چشم ببندم و بیدار نشم. این بیداری که خواب مکر دنیاس .
عشق رو مهربانی رو عطوفت رو ...باخودت بردی برادر جانبازم
جانباز بی درصد و بی نشان م.
دیگه صداهای بلند اذیتت نمیکنه.
دیگه مسخره ات نمیکنن
دیگه دلخورت نمیکنن
خوش بحالت ... بااون چهره پراز لبخندی که هنوز بعد ۲۴ ساعت فرشته مرگ نتونسته بود زندگی و ازش بگیره.
ای وای ای وای برا شون هل گرمم
برا نازکیش خوم و منالگانم
برا مومن خدا دوس گم
به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی روشن کن....