پاییز آخر نرم نرمک باناز رسید
به همراه خدم و حشم های بی نظیر
پپوله گیان حال یارم چه جور؟
حال عجیبی ه .. دیدن فرایند زرد شدن و پوسیدن برگ درختان .
برای من و برادرام که با رفتن و کوچ نابهنگام مادرم همراه شد .
هر غروب میگفت دخترم شامو زود حاضر کنیم بریم تماشای غروب
حسرتی عظیم تودلم هست
که نشد براش بیشتر و بهتر باشیم.
خوشحالش کنیم.
برای همین همش میدوم میرم دیدن مادر...
دیدن برگریزان پاییز منو میبره به عالمی که فقط خاص خودمه و کسی رو توانایی شریک شدن باهاش نیست
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۴۰۲ ساعت 17:42 توسط ZAHRA
|
به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی روشن کن....