قصه‌ای بگو
پر از طلوع
ترانه‌ای بخوان
پر از پرواز
باشد که بدین گونه
هرصبح با عشق بخیر شود
سلام صبحت بخیر. مهربان
روز خوبی داشته باشی
🍏🍑

سلام هیچکاک عزیزم

مرسی از انرژی اول صبحت شبیه همین طلوع دلنشین...

همه مون باور کنید همین پرنده های نغمه خوان اول صبحی م که در معجزه آغاز صبح در رقص و شادی و پرواز دلنشین ...دلمو میبرن...

ساعت ۴:۴دقیقه چشم باز کردم.(جالبه چند روزه همین زمان دقیقا چشم بازمیکنم)

مستقیم از خواب عمیقی که درخواب باخانواده پسر داداش بودم و....

دارم تمرین میکنم . درخلوتم فقط به خودم فکر کنم. اما راه درازی دارم. تا به این قید فقط برسم.

بعد مدتها شاید سالها ... لباس ورزشی که هدیه بهداشت و درمان نفت بود رو پوشیدم ... و نیم ساعتی نرمش کردم.

باز از ظرافت اندامم لذت بردم و به اثری که گذر عمر بر اجزا زمینی ام مانده ... باعشق نگاه کردم اینبار ...

یه کمی لبخند برلب کودک درونم آوردم. یا میشه گفت آمده.... به همکارم گفتم ... دیگه هیچی برام مهم نیست ...

جواب داد شاید از نظر عرفانی انقد جلو رفتی ... ...باخودم گفتم شایدم نه.

به هرحال انگار یه غنچه تازه ای از توجه و نگاه تازه به زهرای درونم درشاخساروجودم شکفته ... حین صبونه... یه هو یاد اداره و همکارا و رئیس سازمان...افتادم. چه کودکانه )ازنظر من( البته ....

داره تلاش میکنه قالب رو نگاه داره ...

دو تا عکس گنده از دو رهبر رو به سمت راست و چپ در شیشه ای ورودی سازمان چسبونده...

بهش گفتم ... توی درونم که ... شاید نگه داشتن این قالب ... در هجوم آواز زلزله در ارکان پوسیده افکار وعقاید ما تلاشی بیهوده اس ...

یاد جومونگ افتادم و اون زن فرزانه افسانه ای که نصیحتش میکرد... خنده م گرفت ... خب منم اون پیر فرزانه...

ولی خدایی ...موهای یه کم سفید م رخصت به دل میده هنوز که خنده های کودکانه ام کوچه رو پر کنه ...

اوهوم....

امروز هرمس عزیزم راهی کرمانشاه میشه ... یکی از وفادار ترین و جنتلمن ترین مخاطبان و خواننده پرو پاقرص دل نوشته های من ه ...

منو ازخودم بهتر میشناسه ... لامصب همه چی یادشه . هرچی نوشتم.

از تولد سال ۸۸ م ... در گلهای زیبای اندیشه ...

اینجا حجم زیادی از تغییرات رو تجربه کردم. بزرگ شدم. رشد کردم. و با بزرگانی آشنا شدم. تونستم آرامش و حریم سلطانی رو اینجا از درونم به کالبدش بدمم. 😀

راستی از دلدادگی م براتون ننوشتم .

عاشق مردی از سده های دور شدم. باهاش زندگی میکنم. و یه رقیب سرسخت هم دارم البته.(: