تن به مهر بیارای ....
دوستت دارم
علی جانم 
پس ازسالها ... برای تومینویسم . هرچند نمیدانم روزگار چطور میگزرانی.. هرچند میبینم. ونیازی به دانستن نیست .
داستان سفید برفی و آیینه جادویی راست بود .
همه چی راسته .... دروغ تعریفش درذهن م سایه اس .
یه سایه از راستی و حقیقت که با تابش نور در زمان های مختلف میچرخه و برمدار حقیقت برمیگرده تا بتونیم ببینیم
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 4:59 توسط ZAHRA
|
به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی روشن کن....