پاییزه
صبح سردی ه
گرمای نگاه پرمهر ی اگر ازدور از نزدیک ... شعله روشنی بخش ه
اگر عطر یاد خدای بزرگ و منظر لطف ایشان بر رابطه ها و دوستی هامون نباشه. قرآنی نمی ارزه واقعیتش ...
من هستم و نیستم .دلم میخواد و نمیخواد ... چون دروجود خودم هنوز سایه روشن ه ....این مهر .
واین درد بزرگ بودنم ه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ ساعت 8:54 توسط ZAHRA
|
به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی روشن کن....