دردیست ... درد بودن
بودن باهمه اعجاز خداوندگار...گاهی چنان دردی است بر راه گلویت و سدی برراه رسیدنت ... که نمیدانی چه کنی
نه راه پس داری نه راه پیش ...
خسته خسته خسته ام ...
حتی هجوم آوار هیچ نیازی هیچ آرزویی شبیه کبریت های دختر کبریت فروش گرمم نکرد.
نمیدانم چه مرگمه واقعا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۰ ساعت 0:4 توسط ZAHRA
|
به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی روشن کن....