فردا عیده
واقعا عیده...
عید یعنی تازه شدن
نوشدن
زاده شدن
تغییر
وباهم بودن ...
باهم بودن ... که پشت ش هزار پچ پچ نپیچه...
باهم بودنی که عطر ش در مشام بپیچه
من و دلم هم امشب باهمین
بغلم کرده
محکم چسبیده به قفس سینه ام
نبض تپیدن ش ... نوید و بشارت ی داره از فرداها
و روشنی های صبح آنی که طنین خروسخوانش ...با خنکای صبحگاهی اش ...مارا باخود خواهد برد ...به دل روستاهای دور ...
به تاریکی سرداب چشمه...
به روشنایی تیغ آفتاب
به خیسی خنک و گس خاک ... درزیر برهنگی پاها...
به رفتن
به کشف کردن
به ماندن درآغوش ی که طعم کودکی بده
+ نوشته شده در یکشنبه دوم آبان ۱۴۰۰ ساعت 0:11 توسط ZAHRA
|
به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی روشن کن....