بساط... مهربانی است و صداقت....
خراب و مست مخمور آن باده شبانه ام
...
وتو ای دوست.... جان شیرین به شیرینی قدم مبارک خود خواهی
خراب و مست مخمور آن باده شبانه ام
...
وتو ای دوست.... جان شیرین به شیرینی قدم مبارک خود خواهی
که توپاکی و خدایی....
سلام عزیزانم.
امروز حال دلم خوبه.
منتظر نظر لطفی ازجانب حضرت دوست هستم.
که جهان با همه بهار بی همتایش. و اعجاز آدمهایش... درنظر لطف دوست سرشار شادی و شور ن....
و من نیازمند... منتظر دست نوازشی... بوسه عاشقانه ای برلبهای تشنه ام.؟ ....
حتی نیم نگاهی....
یاد باد آنکه نهانت نظری بامابود.
رقم مهر تو برچهره ماپیدا بود....
دیروز آخر رفتم. باغ فردوس... ودرسکوت مردگان... غوغای زندگی دیدم. و درکنار تربت عزیزانم لحظاتی رو باآرامش زندگی کردم
سلام
این جمله برادرم رو انقدر دوس داشتم.
پیام احتیاط و دوراندیشی رو درخودش داره
میخواهم سپروشمشیرم رابه کناری بگذارم
میخواهم آنجا باآرامش خاطر بنشینم وامواج خروشان دریا رانظاره کنم
میخواهم سپروشمشیرم راکناری بگذارم
باکسی سرجنگ ندارم.
سلام دوستان
این شعر بالا رو از رمان جوبیلی نوشته خانم مارگارت واکر ابرانون انتخاب کردم.
البته اینم خیییلی جدابه.
((هرکسی ناچاراست سرانجام روزی باز به چهره واقعیتی که بنیاد واساس زندگی اش رازیرورو میکند وتمام امیدها وارزوهایش را بربادمیدهد بنگرد ومردن خویش رابه تماشا بنشیند. ))
سلام
عیدتون مبارک
امیدوارم طراوت گلهای بهاری و سخاوت درختان همراه، وجودتون رو پراز امید و معجزه رشد کرده باشه