برف بارید سبک و نرم و لطیف شبانه
طریقت زِ سختی مشو نا امید
امید از سیه اَبر پاران پدید
حقیقت طلب کن به وقت شهید
شریعت سخن پروری شد حمید
***
سرمایِ "دی" زبانه کشد شعلهور غزل
بر آستانِ دوست بخوان بیشتر غزل
قلبم هنوز زیر زمین لرزههای توست
بگذار تا بلرزد وُ زیر وُ زِبَــر غزل
با سعدیام که گلستان به پا شود
با مولوی سماعِ قلم : اما اگر غزل
با حافظم اگر تو نگاهی به ما كنی
شیراز : رفته ای همه را شور وُ شر غزل
«ترسم كه اشك چشم مرا کور وُ کَر کُند
گوشم پُرست از این کّر وُ فَــّر غزل »
این قدر واضح است:که غم پرده در شود
هرگز بعید نیست: به دنیا خبر غزل
دیگر سپردهام به (طریقت) مجال را
هر گونه نظم سُرائی مگـر غزل
+ نوشته شده در سه شنبه نهم دی ۱۴۰۴ ساعت 8:20 توسط ZAHRA
|
به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی روشن کن....