منی که حتی از دست اتاق شلوغ آشفته م نمیتونم نجات بدم خودمو .

شیر خریدم. شیر تازه .درست بعد از دلزدگی گردش در فروشگاه رنگارنگ بیخودی .

با زردچوبه یه لیوان شو خوردم برای شام .

و یه مقدارش دام پیشی مادر شب کوچولومون که تازه از کتک کاری باهمنوعانش جان سالم بدر برده.

سه تا دیگه زاییده . مادرش .

شیر رو باولع خورد .

ارتباط با این موجودات زبان بسته از زبان بازهای پرطمع نیش دار بهتره .