میخام ببینم خدا بامن چکار میخاد بکنه
منی که حتی از دست اتاق شلوغ آشفته م نمیتونم نجات بدم خودمو .
شیر خریدم. شیر تازه .درست بعد از دلزدگی گردش در فروشگاه رنگارنگ بیخودی .
با زردچوبه یه لیوان شو خوردم برای شام .
و یه مقدارش دام پیشی مادر شب کوچولومون که تازه از کتک کاری باهمنوعانش جان سالم بدر برده.
سه تا دیگه زاییده . مادرش .
شیر رو باولع خورد .
ارتباط با این موجودات زبان بسته از زبان بازهای پرطمع نیش دار بهتره .
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر ۱۴۰۳ ساعت 20:37 توسط ZAHRA
|
به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی روشن کن....