تاریکی و سرما و شب
دنیای خواب مث قبرستان تاریکی ه که توش میمیری .
الان بیدارشدم.
بیداری هم اینروزا برام مث باتلاقی شده که توش دست و پا زدم.
صحنه سیاست جهانی مث تماشا کردن بازی فوتبال شاید شده برام...
هرچند مثال بیرحمانه ای شاید به ذهنم رسید ....چون توی این بازی آدمهای زیادی میمیرن ...
و مث اون بازی خشن دست کودک تنبل شهری ه که بنگ بنگ شلیک گلوله آدمها رو به هو میبره و او عین خیالش نیس
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 3:6 توسط ZAHRA
|
به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی روشن کن....