دنیای خواب مث قبرستان تاریکی ه که توش میمیری .

الان بیدارشدم.‌

بیداری هم اینروزا برام مث باتلاقی شده که توش دست و پا زدم‌.

صحنه سیاست جهانی مث تماشا کردن بازی فوتبال شاید شده برام...

هرچند مثال بی‌رحمانه ای شاید به ذهنم رسید ....چون توی این بازی آدم‌های زیادی میمیرن ...

و مث اون بازی خشن دست کودک تنبل شهری ه که بنگ بنگ شلیک گلوله آدمها رو به هو میبره و او عین خیالش نیس