خوب شد تنها شدم
شلوغی و ازدهام بی تو رنج دوران شد .
" آشنای من من غریبم بی تو با خیابان ها ... من رفیقم ."
بیتو هیچ چیزی و هیچ کسی جاتو نگرفت .
چه کردی بامن آخه ؟
بی تو همه فصلها فصل پاییز شد .
گفتم و شکفتن و زمزمه کردم از بهار و تابستان و زمستانی که مرا به دنیا کشاندی ....
اما در پاییز مهر تو ماندم.
چه کنم که لبخند ها از برق نگاهم پرکشید و رفت .
تنهایی مو دوس دارم .
چون عطر تو درمشامم میپیچه
یادته بهم نزدیکه ...ازنفس شاید نزدیکتر ...
امروز یه کافه محقر باصفا پیداکردم. و نشستم رو به افق
خلوتی بود و ابرها و پرنده و آسمان و چرخ کبود .
شبیه یاقوت انگشترت ...
پرواز پرنده دردورها...شبیه لرزش اشک در چشمان دریایی ات ..
بعد تو با طوفان ها رفیق شدم. موهای سیاهتر ازشبم، سپید تر ازکفن خونین ت شد نازنینم.
جیغ های من حتی نتونست هجرت ت رو به تاخیر بکشاند.
اونقد که بغلت کنم. بوت کنم. ببوسمت . تماشات کنم .
قلبم از درد هجرت ت داره میترکه .
قلب م
که جز مهری ازتو یادگار نیست
امروز یادم آمد که فرم اهدا عضو پرکنم.
قلبم بزنه
نبض ضربانم یادت رو در حافظه زمان ثبت کنه
مادرم
بعد تو من دگر عاشق نشدم
به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی روشن کن....