عصبانی ش کرد.

ساکت ؟؟؟

ومن باز خندیدم.

ساکت ...

خیلی نرم اما محکم جواب دادم . باچشمان بسته ...رو به دیوار...

شما آروم باش .

خبری نیست .

زیادی جدی گرفتی خانم .

توی شکمش مشت و لگد زده بودم.

موقعی که سه نفری هجوم بردن مانتوی سبز یشمی عزیزمو ازتنم دربیارن.

سه کنج دیوارو گرفتم و زدم شون

آه

ازاندام ظریف و مچ به شدت آسیب دیده قلم بدست گرفته ام ...

میبوسمتان

که وقت حمله چقدر قوی و سرکش پهلوانی صفت خودتونو نشان دادین

نشان خودم.

به زبان کردی به خودم گفتم. ... آک... ای همکه زوره و کو هات؟؟؟

واوو ...اینهمه زور ازکجا آمد

واقعا قدرت ذن ه

نظر !

بر چهره او نظر از آیینه پاک انداز

پیشتر زانکه شود کاسه سر خاک انداز

قربونت بشم حافظ ترین زمان و دوران!

خب

شش و شش دقیقه شد

بدرود