ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه
شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای
قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه
سلام و سپاس
امروز ، قسمت شد که با این نبض آهنگ دلنشین حضرت حافظ آغازی داشته باشم .
واقعا شاید حکایت خیلی از ما باشه این تلاطم و این چالشهای روحی .
در هر حال هیچ فکرشو میکردیم؟ که در میهنم خودمون ،درکنار آدمهایی ازجنس خودمون ، در جایگاه اسیر و برده حتی قرار بگیریم. بردگی در زمانی که شناخت هست و عشق هست ، شاید معنایی دیگه داره و احساسی دیگه که من هنوز ازش بی خبرم.
صبح کارگرای ی رو میدیدم که دو کارفرما ، بیسیم به دست ، نحوه کار شونو مدیریت میکردن.
با خودم فکر کردم ، چه خوبه که شان و جایگاه کار و تقسیم بندی نحوه انجام دادن کارها رو به شخصیت و شان آدمها ربط ندیم. که به نظر من معنای تحقیر به خودش میگیره .
که بعد از سالهایی زندگی در هجمه اینهمه تحقیرها ، از هر سو ، متوجه شدم که آدمهای ضعیف، ازسلاح تحقیر تو رابطه هاشون استفاده میکند.
به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی روشن کن....